
کسانی هستند،
که چو بگذرند
رد پایی درخشان، از خویش به جا می گذارند.
گل هایشان در بهار می رویند
بی آنکه بدانند
حال و هوایی بر می انگیزند،
که ما را به ماندن فرا می خواند.
چشم هایم را ندیدی،
وقتی که می گذشتی از برابر من؟
من آن کس را
که ساعت های بی پایان، در انتظار او نشستم ، از یاد برده ام
در تکاپوی آنم که اوج درختان را بنگرم،
درختانی که در بهار غرق شکوفه اند.
آنان را که زنده اند،
بی آنکه در غم عاشقی باشند که تازه رهسپار شده است.
پی نوشت: از آنجا که به سال ها پیش مربوط می شود، نام شاعر را نمی دانم